اولياء الله آملى

33

تاريخ رويان ( فارسى )

معاذ اللّه كه براى ملك طبرستان با مثل او قريبى ، خصومت و تأديبى روا داريم ، چه صلهء ارحام بر ذمت همت ارباب بصيرت از لوازم ، خاصه در چنين سر وقتى كه ما را به اجانب و دخيلان كار افتاده است و اعراب كه پيوسته رعيت و فرمانبرداران ما بوده‌اند و از فضلات موائد كسان ما سد جوعة مىنمودند و در صدر ، خدم و عبيد ما بودند ، بر ما دست گشوده‌اند و به ولايت ما لشكر و حشر آورده . چون اين شخص از خويشان ماست اهلا و سهلا . بايد كه برفور بىتوقف و تأنى حكومت طبرستان به دو بازگذارى و تسليم فرمان او شوى . « 1 » چون نامه به آذرولاش رسيد بر موجب فرموده ، ايالت تسليم كرد . گاوباره بىمنازعت ممالك طبرستان به‌دست فروگرفت و رسولى با تحف و هدايا كه لايق آن حضرت شناخت ، ترتيب كرده ، مناسب حال سلاطين ، به درگاه كسرى فرستاد . كسرى گاوباره را به انواع اصطناع و مزيد احترام و احتشام مخصوص گردانيده ، خلعتى گرانمايه از برايش [ 16 ] بفرستاد و فرشوادجر شاه در لقب او بيفزود . و طبرستان را در قديم الايام « فرشوادجر » لقب بوده . گفته‌اند كه معنى فرشوادجر آنست كه « باش خوار » يعنى « عش سالما » بزى خوش . و گفته‌اند كه فرش هامون را گويند و واد ، دره و كوه و بند را وجر ، هامون و دريا و دشت را . و گفته‌اند كه « جر » به لغت ايشان كوهستانى باشد كه بر او كشت توان كردن و درختان و بيشه باشد . و سوخرائيان را لقب جرشاه گفتندى ، يعنى ملك الجبال . و قديم‌ترين طرفى در طبرستان ، لارجان [ است ] كه افريدون پديد آورد كه قصبهء آن ناحيت بود از مادر در وجود آمد « 2 » و آن قصه اينجا درخورد

--> ( 1 ) - مطالب و عبارات بالا را سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان خود نقل كرده است . ( تاريخ طبرستان و رويان ص 28 و 29 ) ( 2 ) - ظاهرا افتادگى دارد .